پارازیت

گاهی دلم برا اینجا تنگ میشه.

برا اونروزا.

برا اون ادما.

برا اون حالو هوا.

چه کل کلی بود اینجا.

همدیگه رودوست داشتیم. نه؟

با هم حال میکردیم. نه؟

چه دوستای خوبی از همین وبلاگ مجازی وارد زندگیه واقعیم شدن.

دوستشون داشتم.

دیگه همشون رفتن.

دیگه کسی نمونده.

یا دیگه خبری ازشون نشد.

یا قهر کردن.

یا دیگه با ماحال نکردن.

دلم براهمتون تنگ شده.

البت یکی مونده.

یکی ازاون خوباش.

یکی که امروز جونم براش درمیره.

شده بهترین.

اره دیگه، سهم من از این بلاگ شده همین دوستی که دوستیش جزو بالاترین داراییهای زندگیمه.

راستش بعضی موقعها دلم میخواد برگردم.

ولی امکانش خیلی نیست.

احتمالا اگرم باشه یه جای جدید برا نوشتن باز کنم.

شایدم هردوجا.

چون نه چیزایی رو که اونجا دوست دارم بنویسم میشه اینجا ن.شن ونه مدلی که اینجا مینوشتم جاش اونجاست.

حالا یکی پیدانمیشه بگه تو بدم، بمیرو بدم.

بگذریم.

اونایی که از من شماره دارن یه زنگی بزنن یاد گذشته ها کنیم.

خاله، یهو رفتی، دلم بدجوری برات تنگه.

دکتر، میدونم ازم دلخوری، گمون میکنم اون هرکی هچی تو بودی، زنگ بزن، قول میدم اگرم نتونستم ازدلت دربیارم لااقل به دلخوریت چیزی اضافه نکنم.

وتویی که قهر کردی، وبعدشم بی معرفتی رودرحق من تمام کردی، توهم بزنگ، دلم برا توهم تنگ شده.

خدانگهدار وبه امید دیدار.

/ 0 نظر / 31 بازدید