دلشکسته
بالاخره فیلم دلشکسته بدستم رسید. بعد از چندین ماه که هی بهش گفتم بیار منم ببینم و هی گفت دست اینه ودست اونه و آخرشم سیدی سر ازخونه پدرشوهرش درآورده بود. (البته طرف زنشه ولی به پدرزنش میگه پدرشوهرم دیگه من از بقیش اطلاع ندارم). بالاخره همین یه هفته ده روز پیش آورد. این رفیقمون معمولا فیلمای جدید که میاد میخره، منم چون تبلیغ دلشکسته رو تو سینما دیده بودم،،،،، یادم نیست برای دیدن چه فیلمی رفته بودیم که تبلیغ اینو دیدم، آخه یه دورجدیدی از سینما رفتن من حدود دوسالی هست که شروع شده، تا قبل از این یه پنج شیش سالی بود که سینما نرفته بودم، آخرین فیلمی که یادم میاد رفتم "پارتی" بود، بابازیه هدیه تهرانی- علی مصفا وسروش گودرزی. که میتونسته سال 79 یا حداکثر 80 باشه، با این حساب شیش سال بود که سینما نرفته بودم، تو این دوره دوساله حدود پونزده بیستا فیلم رفتم. بزار براتون بشمرمشون، میدونم احتمالا برا شما جالب نیست ولی یه جایی اینارو بنویسم بد نیست. ترتیبش که اصلا یادم نمیاد مثلا حتی اولیشم یادم نیست کدومه.
به هرحال، "غیرمنتظره" شهاب حسینی- هانیه توسلی- دانیال عبادی. بد نبود. بدنبود که یعنی مزخرف بود ولی خب اگه بخوای با بقیه فیلما مقایسه کنی رتبش بد نبوده.
"کتونی سفید" حسین یاری- بارون کوثری ویه مشت بروبچه های چابهار. رودستگیره های مترو تبلیغشو زیاد دیدم. اینو تو جشنواره دیدم به دعوت یکی از دوستان که البته اونم به پشتوانه یکی دیگه از دوستاش که تو سینما بود مارو دعوت کرد، رفتیم ورودی گفتیم باخانوم فلانی کار داریم، یارو یه نیگاه به ما انداختو گفت خانوم فلانی اون بالاست نمیتونه بیاد ولی امشب اینجارو آباد کرده شماهم بیاید برید تو. فیلمشم که،،، خوب شد بابت دیدنش پول بلیط ندادیم وگرنه تا آخراونجامون میسوخت، هرچند که اصلا موضوع رفتن اونجامون فیلم نبود. به هرحال طبق معمول همیشه یا یکی میخواد بارون رو بگیره یا بارون دنبال یکی میگرده که بیاد بگیرتش.
دیگه جونم براتون بگه "سه زن" نیکی کریمی- گلشیفته فراهانی- بابک حمیدیان. بیشتر واکاویه یه موضوع اجتماعی بود که ظاهرا سه سالی هم پخشش عقب افتاده بود. مالی نبود.
"ایستگاه بهشت" شهاب حسینی- سپیده خداوردی، چی بگم؟! نمیتونم بگم فیلم بیخودی بود چون فیلمای دیگه ای هستند که میخوام لقب بیخود رو به اونا بدم وهرچی نباشه این از اونا بهتر بود.
"احضارشدگان" شهرام حقیقت دوست- زیبا بروفه- مهدی سلوکی. این یکی از همون بیخوداست که گفتم. من نمیدونم کی به این مهدی سلوکی گفت بدرد فیلمو سریال بازی کردن میخوره.
"کنعان" محمدرضا فروتن- ترانه علیدوستی- بهرام رادان- افسانه بایگان. احتمالا وسط فیلم خوابم برده چون یادم نمیاد داستانش چی بود شایدم یادم نمیاد چون اصلا داستان نداشته فقط یادمه بهرام ترتیب افسانه رو تو همون وانتش داد، البته تو فیلم که اینو نشون نمیده من خودم حدس زدم، ولی اونجوری که ماجرا پیش میرفت اگه پشت وانت نخوابونده باشدش خیلی خره.
"توفیق اجباری" گلزار- عطاران- بازم بارون- نیوشا ضیغمی. بدک نبود، یعنی خداییش خوب بود، همون به نسبت بقیشون میگما اقلا آخرش که از سینما اومدیم بیرون یه دل سیر خندیده بودیم.
"دعوت" یه دوجین بازیگر توش داشت، پنج تا اپیزود مختلف بود که تو هر کدوم یه سری بازیگر داشت، که دراصل شیش تا اپیزود داشته که یکیشو تو سینما سانسور کرده بودند ولی ظاهرا تو سیدیش بوده. اونم برا خودش یه داستان عبرت اموز داشت سر اینکه بچه ناخواستتونو سقط نکنید. احتمالا توجامعه تقاضا برای سقط جنین زیاد شده، این دختر مخترا ودوست پسراشون از سرپوشو درپوش استفاده نمیکنند اینا هم یه فیلم ساختند که نکنید، دیگه یارو فکر اینجاشو نکرده که اگه شیکم دختره بیاد بالا بچشو به دنیا میارنو بعدم ننشو سنگسار میکنن البته اگه قبلا سرشو نبریده باشن.
"دایره زنگی" شریفی نیا- مدیری- بارون- صابرابر- والبته این نفرات که من برای هر فیلمی میگم، همهء بازیگرای اصلی نیستند، یه چنتاشونه که تو ذهنم موندن. این خوب بود. تو فیلمایی که من دیدم رتبه بالا میگیره.
"رفیق بد" حمید جبلی- ایرج تهماسب. تلویزیونم دوبار نشون داده. اینم خوب بود. میدونی؟ بعضی فیلما طبق همون انتظاری هستند که تو ازشون داری. از تهماسب وجبلی چه انتظاری داری؟ همون انتظارو برات پیاده میکنند. هرچند نمیشه همه چیز مرتب باشه که مثلا تو همین رفیق بد زناشون که تو قسمت اول فیلم جزو مهمی از ماجرا بودند تو قسمت دوم یهو گموگور شدندو بعد از این چند سالی که تو فیلم گذشته بود اصلا معلوم نشد چی شدند فقط این به اون گفت زنو بچه من منو ول کردندو واونم همینطور.
"چارچنگولی" جواد رضویان- رضا شفیعی جم- بهاره رهنما. این باحال وخنده دار بود. اینم مثل رفیق بد وفیلم بعدی که معرفی میکنم انتظارتو براورده میکرد فقط یه شعار خیلی شعاری توش بود، اینا دوتا داداش بودند که یکیشون خیلی قرتی بود یکیشونم که رضویان باشه میخواست بگه تو مذهبی بودن خیلی تعصب بیجا ومایل به ریاکاری داره، اونوقت اینوسط اینا یه داداش کوچیکتر داشتند از اون بسیجیای تیر که نماز صبحشم میرفت مسجد میخوند اونجور که تو فیلم نشون میداد احتمالا شبم که میخواست بخوابه چفیشو میبسته به گردنش که ازش جدا نشه بعد این برادر کوچیکه رو به عنوان برادر تعادل میشناختند، یعنی شعار این بود که آدم متعادل یعنی مثل این برادر کوچیکه، دیگه ببین ماچقدر خاک برسر شدیم که برامون یه همچین نسخه ای میپیچند.
"دلداده" رضویان- مجید صالحی- سحرزکریا، نمیدونم چرا ازاین سحرزکریا خوشم میاد- الهام حمیدی، برعکس با این خیلی حال نمیکنم- اکبر عبدی هم بود. این از نظر من شاید بهترین فیلمی بود که دیدم، یه عشقوعاشقی رو موضوع کرده بودو طنزم بودو اخرشم راضیو خندون از درسینما اومدیم بیرون.
"اخراجیها 2 " اینم که پُره بازیگره. اخراجیهای یک (تو تلویزیون دیدم)جزو معدود فیلمائیه که حرفی برای گفتن داشت، میخواست بگه آدمایی که رفتن جبهه همشون یه دست وغربال شده نبودندو همه جوره توشون بود ولی توی اخراجیهای دو اومده بود ته مونده قبلی رو با یه خط داستانیه جدید گرفته بود کشیده بود. هرچند که طنز بود، جذابیت داشت ولی به نظرم یکش ارزش دیگری داشت.
"دوخواهر" گلزار- نیکی- الناز شاکردوست- حامد کمیلی-بهنوش بختیاری. اون بیخود که گفتم، اینه. یک فیلم بیخودو مزخرفی بود که نگو ونپرس. مامعمولا سینما ایران توشریعتی میریم چون سه تا سالن داره بالاخره یه فیلمشو میشه انتخاب کرد ولی سر این بااینکه من از قبل دلم نمیخواست ولی به دلیل ساعتشو اینا مجبور شدیم اینو بریم(همون سینما ایران). گلزار رو که من اصلا به بازیگری قبول ندارم، یه بازیگر یکنواخت و بی هویت(تو فیلم هاشو میگما) با اون خنده های نمدونم بگم بی چی!!! بی حس! بی مزه! بی همه اینا، کلا یکی ازاون ستاره های آبگوشتیه سینماست، ببخشینا این نظر شخصیه، طرفداراش ناراحت نشن یه وقت، نیکی رو بگو چه جوری حاضر شده بود تو یه همچین فیلمی بازی کنه با اون نقش ببوگلابیش، خیرسرش دکتر بود، چندبار وسطای فیلم فکر کردم فهمیده که گلزار کلاه برداره بعد دیدم نه پخمه تراز این حرفاست. الناز که نَشُسته پاکه همون بدرد این میخورد چندتا بچه از توش دربیارن. حامد کمیلی هم که،،،، نمدونم ،،، چی بگم،،،، یه چیزی یادم بود بگم حالا که میخوام بنویسم یادم نمیاد. یه ذره فقط بهنوش بختیاری یه طنازی هایی تو فیلم داشت. خلاصش اینکه همه تو فیلم شده بودند منتره دست یه انتر. حالا جالب اینجاست که خیلی هم پرفروش شده ورفته تو باشگاه میلیاردی ها. من پیش خودم مطمئنم که بالای شصت هفتاد درصد آدمایی که این فیلمو دیدن از دیدنش پشیمون شدن برای من که تلف کردن پول ووقتم بود. اتفاقا یه مقاله هم راجع بهش خوندم که کاملا مطابق با نظر من بود وهیچ ارزش فنی وهنری برای این فیلم قایل نشده بود وحتی درحد فیلم فارسی هم بهش اعتبار نداده بود.
"انعکاس" کامبیز دیرباز- مهناز افشار- حمیدگودرزی. اینم یه حرفی برای گفتن داشت. فیلم خوبی بود.
"آقای هفت رنگ" عطاران- حسن پورشیرازی- نیکی- افسانه بایگان. وقتی عطاران توش نقش اوله، یعنی موضوع بی موضوع ولی میتونی بخندی.
"زندگیه دوم" فیلمش ازاین چینی مینیاست، تلویزیونم نشون داد. قرارم بود ترسناک باشه، سانس ده شب سینما فرهنگم بود. اونجا برا اولین بار بود که ازاین گیشه های میکروفون دار میدیدم خب صدای طرف وقتی از بلند گو پخش میشه یه جوریه وکاملا مشخص بود که من گیج شدم ورفتارم نشون میداد که برام تازگی داره وبهترین عکس العملهای لازم رو نشون نمیدم، بنده خدا اونی که باهام بود به نظر میرسید که از این رفتار من خجالت زده شده باشه، بعدشم که وسط فیلم بلند شدم رفتم دسشویی وقتی برگشتم دوستم گفت اصل داستانو از دست دادی.
"مادرزن سلام" فتحعلی اویسی- فرزانه کابلی- نکته جالبی که در مورد این فیلم هست اینه که نمیدونم اینو با کی رفتم، مطمئنا تنها نرفتم، من تنها فیلمی روکه تنهایی رفتم سینما "میخواهم زنده بمانم" بود که مال سالها پیشه. اما این مادرزن سلامو نمیدونم باکی بوده.
فکرکنم همه فیلمایی که تودوره جدید دیدمو گفته باشم. بزار یه کم دیگه فکر کنم....
آهان "کلاغ پر" گلزار- مهناز افشار- حسام نواب صفوی- بهنوش طباطبایی. یه فیلم دیگه به سبک آبگوشتیه گلزار. یکی پول داره یکی گوزداره یعنی دراصلش اینه که گوزم نداره، اونوقت اون دختر خوبه ماجرا که همانا مهناز جون باشد عاشق اون پسرگوزوئه میشه که خب اونم معلومه کیه. اون دختر پولکیه هم که به پولداره میرسه، چرا؟ چون تو جفتشون پول هست دیگه، پولکی وپولدار.
به حضورتون عرض شود این قرمز رنگا رو فردای اون آبیا نوشتم، اونا نوشتنش تا نزدیکای هفت صبح طول کشید. یادمون باشه این وسط مسطای آبیا هم چیزایی هست که باید قرمز رنگ باشه ولی چون میره وسط ابیا رنگ قلم خودبه خود عوض میشه وهمرنگ ابیا میشه ومن راهی که بتونم رنگو ثابت نگه دارم بلد نیستم، اگه کسی بلده منو راهنمایی کنه ممنون میشم. ودیگه اینکه با تفحص ومشورت متوجه شدم کلاغ پررو تو تلویزیون دیدم و دوتا فیلم دیگری پیدا کردم که تو سینما دیدم.
اولیش"همیشه پای یک زن درمیان است" است، یعنی بود. گلشیفته فراهانی- مهران مدیری- حبیب رضایی. یادتونه که هی تبلیغ میکرد: بابازیه متفاوت مهران مدیری. شاید تنها نقطه قوت فیلم همون مهران مدیری بود.
"سوپر استار" شهاب حسینی- فریبا کوثری- نسرین مقانلو. بد نبود. میتونست حرفی برای گفتن داشته باشه،، ولی نیست داستان سر کثافت کاریهای اهالیه سینما بود اینه که نمیشد یه چیز اساسی و دندون گیر ازش دراورد.
خب چی میگفتیم؟
آهان، داشتیم میگفتیم که دلشکسته رو تبلیغشو تو سینما دیده بودم دلمم میخواست که وقت اکرانش که شد برم سینما ببینم، فیلم متفاوتی نشون میداد. تبلیغ تلویزیونی نداشت یعنی من که ندیدم وقتی خبردارم شدم که از اکران اومده بود پایین تا اینکه بالاخره همین تازگیا سیدیش بدستم رسید، من خیلی علاقه ای به فیلم نگاه کردن ندارم مثلا تاحالا نشده بود هیچ فیلم دیگه رو ازش بخوام که برام بیاره اما این یکی استثنا بود وامشب که دقیقش میشه نیمه شبه سه شنبه شب دیدمش. شاید خیلیاتون دیده باشین، تو جامعه صداکرد، حتی یکی یه بار گفت تو تلویزیون نشونشم دادن که به نظر من خیلی غیر معمول میرسید ولی تیکه هاشو تعریف کردو مطمئن بود سینما هم نرفته، اصلا سینما نمیره ولی بازم به نظر من حرفش درست نبود .
داستانه یه پسر بسیجیه فرزند شهید(شهاب حسینی) در دانشگاهه که دوستای بسیجیشم کمو بیش تو فیلم ولوئَن، در مقابل یه دختر آنچنانیه پولداره(بیتا بادران) که باباش(خسروشکیبایی خدابیامرز) براتولدش بهش ماشین "بی ام و" هدیه داده، که اونم دوستاش دوروبرش پلاسن. اینا اول فیلم اصلا باهم خوب نیستند. با نظر استادشون(محمود پاک نیت) که هدفدار هم اینکارو میکنه این دوتا باید باهم پایان نامشونو ارائه بدن. خب اول از در تضاد وارد میشن و میرن پیش استاد که از همکاریه این دوتا صرف نظر کنه که استاد به هیچ عنوان قبول نمیکنه. بعد با هم تصمیم میگیرن با ارامش سروته این ماجرارو ختم به خیر کننو هرکی بره پی کارش. بعد همکاریشون صمیمانه تر میشه وبعدم به هم علاقمند میشن و تا اونجا پیش میره که پسره بره خواستگاری دختره اونم بارضایت کامل دختر. این وسط مادر پسره(فریبا کوثری) نقش راهنما رو برا پسره داره ویه جورایی جاده صاف کن هم هست، استادشونم هم بعضی وقتا که پسره میخواد از کوره دربره ترمزشو میکشه از یه طرفم پیشنهادهایی برا همکاریه بهترشون بهشون میده از جمله اینکه وقتی نمیتونه یه اتاق تو دانشگاه دراختیارشون بذاره پیشنهاد میده برن تو کارگاه پسره کار کنن. (پسره کارگاه صحافی داره). یه پیشنهاد دیگش اینه که اینا هرکدوم طرف رو با دوروبریای خودش بیشتر آشنا کنه. از طرفی بابای دختره هم هست که کلا اینارو قبول نداره وتیکه هاشو همواره بار اینا میکنه که این باعث میشه فکر نکنی دارن شعارشونو میکوبن تو سرت وبه نظرت میرسه که دارن یه شعاری رو بهت عرضه میکنند. کلا تو این فیلم اینجور نشون نمیده که مثلا اینی که پولداره وتاجره ادم بَدَست ولاقیده و این حرفا. یا نمیخواد بگه همه مذهبیها و تریپ بسیجیا واینا حتما همشون خوبن شاید بیشتر میخواد بگه که این دو دسته از هم دور شدند و از وضع هم بیخبرن. اونجا که باراهنمائیه استاد قرار میشه اطرافیانشونو به هم نشون بدن وضعیت متعادلتر میشه. البته یادمون باشه که موسسه شهید آوینی درساخت این فیلم نقش داره واین خودش نشون میده که کدوم کفه ترازو میتونه سنگین ترباشه. کلا تیکه های طنز زیاد ونسبتا جاافتاده ای توی فیلم هست، مثلا دختره وخانوادش به این پسره میگن یابو سوار چون موتور داره. یا جای دیگری هست که باباهه به پسره میگه ریش شما ریشه مارو زده، یا دختره میگه شماها از سهمیه استفاده کردید واومدید دانشگاه،. تو فیلم کلّیت این حرفا تکذیب نمیشه ولی اینجور نشون داده میشه که همه از یه قماش نیستند وپسره یه جاهایی توضیح میده که نه، اینایی که شما میگید ما نیستیم. یه جا دیگه دختره میبرتش تو یه باغ خارج شهری یواشکی نگاه میکنن میبینند یه حاج آقایی (که توتصویر نشون نمیده ولی میخواد بگه این آخونده) دخترای جوون رو دور خودش جمع کرده وداره براشون میزنه و قِرمیده ومیخونه. از اونور وقتی پسره دختره رو میبره جاهایی که خودش میره، میبرتش میون یه خانواده که مادر چندتا شهیده و یه جانبازم دارنو عروسش هستو نوه هاش هستنو. دختره اونجا چیزها وادمایی رو میبینه که شاید باورش نمیشده یه همچین ادمایی هم وجود دارن. خلاصه این ماجراها ادامه پیدا میکنه تا اینکه از اون تضادودشمنی شدید اولیه به یه تفاهم وعلاقه شدید ثانوی میرسن. که بعد پسره با مامانش میره خواستگاری و باباهه بیرونش میکنه ودختره گریون میشه وپسره پریشون میشه و بالاخرش باباهه خودش میاد میگه بیا دست زنتو بگیر ببر. رویهمرفته به نظرمن فیلم جالب ونسبتا متعادلیه. یه جاهایی هم داشت که مورد پسند من نبود مثلا من که نفهمیدم سر کلاس دانشگاه تسبیح دست دانشجو چیکار میکنه، داره ذکر میگه یاداره گوش میکنه. یا اون آخراش که دختره به طرف اینور کشیده شد، حالا چرا یهو همه چیش باهم عوض شد انگار تو وجودش انقلاب کبیر رخ داد. ولی بازم با این اوصاف اگه دستتون میرسید ببینید. بدک نیست. به نظرم ارزش یه بار دیدنو داشته باشه.
التجارب
اینی که برات مینویسم تجربه شخص بندست که به دفعات موجبات آسایش اینجانب رو فراهم کرده.
استفاده تمام خوانندگان از این تجربه شخصی رایگان وبلامانع میباشد.
نمایشگاه بودیم، نمایشگاه بین المللی منظورمه، بودیم هم یعنی منو دوستم ودوستم هم یعنی همون مدیریت، اگه هنوز کسی باشه که بشناسدش. نمایشگاه بین المللی هم که میدونی هر چند وقت یه دفعه برگزار کننده نمایشگاه یه صنعتیه. ما هم تقریبا همین یکماه پیش یا کمتر که نمایشگاه صنایع مخابرات بود رفته بودیم اونجا. البته روز آخر مخابرات بود وروز اول کامپیوتر برا همین نسبتا شلوغ بودو دانشجوها و مهندسینو علافها همه اومده بودند. ظهر بود رسیدیم اولم رفتیم قسمت مخابرات که مد نظرمون بود که تقریبا هم خلوت بود. برخلاف پارسال که چهار نفر بودیمو دم هر غرفه ای که فکر میکردیم کمی ممکنه به ما مربوط بشه وایمیستادیمو گپوگفتمان میکردیمو کلی هم بروشور و وسایل تبلیغاتیه خورده ریز گرفتیم که دیگه بارمونم سنگین شده بود، اینبار گزینشی عمل کردیم وجاهای زیادی خودمونو معطل نکردیم. البت پارسال هم از صبح اومده بودیم وهم اینکه یکی از بچه ها باهامون بود که تعدادی از غرفه دارها رو میشناخت، بواسطه اون بعضی جاها ازمون پذیرایی هم کردن، اما امسال اون باما نبودو ما دوتا هم به اندازه اون شناس نبودیم. خلاصه بازدید مخابراتیمون که تموم شد یه سری هم به کامپیوتری ها زدیم، یکی دوتا سالن رو دیدیمو اومدیم برای رفتن. اومدیم بریم دستشوئیه مسجد نمایشگاه، اون تجربه که گفتم از اینجا شروع میشه. دستشویی زیرزمین بود، مدیریت موند بیرون که آتاآشغالو رو نگه داره و من برم بیام. رفتم دیدم چی میگی!!!!! صف بستن چه صفی انگار گوشت میدن کیلو هزاروپونصد تومن. صفش هم از اونایی بود که همه اول ورودی وایمیستن تا هرکدوم خالی شد نفر اول بره تو. رفتم جلوتر ببینم چندتا دستشویی داره اینهمه واستادن. دیدم ده دوازده تایی دوطرف راهرو هست، یه در هم آخرش هست که یه چوب دسته جارویی جلوش گذاشتن که کسی نره. پیش خودم گفتم برم ببینم شاید بشه از اونجا استفاده کرد اینا برا خودشون چوب گذاشتن. همینجور که میرفتم در دستشویی هاروهم با انگشت هل میدادم بلکه در یکیش واشدو مارفتیم تو، اون دره هم پشتش دسشویی نبود ومثلا تی شویی بود، برگشتنه درهای اینوری رو با انگشت هل میدادم که یکیش باز شد، یه کم منتظر شدم ببینم کسی توش نیست دیدم ایول خالیه یه نگاه به صف کردمو با یه لبخند رضایتی وارد شدم، نفر اول صفم داشت دود از کلش بلند میشد که من بدون صف دارم میرم. خلاصه ما رفتیمو اومدیمو داشتیم دستمونو میشستیم که دیدیم مدیریت هم اومده تو. گفتم چی شد پس گفت بالا سرده. وسایلو ازش گرفتمو رفت تو صف، گفت توهم تو این صف وایسادی؟ گفتم نه داداش ما از تجربیاتمون استفاده کردیم. البته من قبلا هم اینکارو کرده بودم، اون پاساژی که زیاد بهش رفتو آمد دارم همین سبکو داره ووقتی شلوغ میشه معمولا همین کارو میکنم وتقریبا پنجاه درصد موارد هم به نتیجه میرسه.
شما هم میتونید از این تجربه ارزشمند در موارد مقتضی استفاده کنید. آره!!!! ممکنه خیلی الکی و مسخره به نظر برسه اما باور کنید کاربردی و مفیده مخصوصا وقتی که عجلتون برای تخلیه زیاد باشه. به هرحال به موقع میشه امتحانش کرد ویادتون باشه وقتی راحت شدین وداشتین شلوارتونو بالا میکشیدین برباد رو از دعای خیرتون بی نصیب نزارید.
